29.3.05

تحليل بيت سه‌يده‌وان

v خسرو سینا - كارشناس ارشد تئاتر ـ تهران

"سه‌یده‌وان‌" یكی‌ از مشهورترین‌ بیت‌های‌ كردی‌ است‌ كه‌ با بهره‌گیری‌ از مضمونی‌ " آئینی‌- اسطوره‌ای‌" به‌ تعریف‌ داستان‌ زندگی‌ یكی‌ از خوانین‌ كرد منطقه‌ داسنی‌- قسمت كوچكی از كردستان عراق كه ساكنان اوليه آن مذهب ايزدی (ميترائيست– مهر پرست) داشته اند. امروزه و تحت تاثير اسلام تغييرات فراوانی در اعتقادات وآداب و رسوم مذهبی طرفداران اين مسلك بوجود آمده است كه در آن به جای پرستش خدا "ملك طاووس" يا به تعبيری شيطان را ميپرستند- می‌پردازد. بیت‌ با نقل‌ خوابی‌ كه‌ عبدالعزیز- قهرمان/ راوی كه در اين داستان به عزيز كوره(نابينا) نيز از او ياد ميشود- می‌بیند شروع‌ شده‌ و با فاجعه‌ مرگ‌ پسران‌ عبدالعزیز و خودكشی‌ خود او پایان‌ می‌یابد.

برای‌ روشن‌ شدن‌ هر چه‌ بیشتر داستان‌ این‌ بیت‌ به‌ شرح‌ خلاصه‌ای‌ از این‌ داستان‌ می‌پردازم‌. لازم‌ به‌ تذكر است‌ كه‌ آنچه‌ در ذیل‌ می‌آید ماحصل‌ تطبیق‌ چندین‌ روایت‌ مختلف‌ از این‌ بیت‌ از زبان‌ بیت‌ خوانان‌ مختلف‌ می‌باشد، كه‌ نكات‌ مشترك‌ آنها ذكر شده‌ و از اختلافات‌ جزئی‌ در آن‌ چشم‌ پوشیده‌ شده‌ است‌(در مورد این‌ شیوه‌ تطبیق‌ بعدها سخن‌ خواهیم‌ گفت‌).

"عبدلعزیز" در خواب‌ می‌بیند كه‌ در یكی‌ از روزهای‌ آخر فصل‌ بهار برای‌ آوردن‌ علف‌ به‌ كوهی‌ بلند می‌رود ولی‌ زمانی‌ كه‌ به‌ بالاترین‌ نقطه‌ كوه‌ می‌رسد اطرافش‌ را خالی‌ از هر گیاهی‌ می‌یابد، پس‌ نا امید قصد روستا كرده‌ و برمی‌گردد.

بامدادان‌ سپیده‌ نزده‌ عالمان‌ و خوابگزاران‌ را فرامی‌ خواند تا تعبیر خوابش‌ را بگویند. خوابگزاران‌ تعبیر خوابش‌ را اینگونه‌ می‌دانند كه‌ عنقریب‌ تیره‌ بختی‌ و سرنوشتی‌ شوم‌ گریبان‌ عبدالعزیز را خواهد گرفت‌ كه‌ تقدیر الهی‌ است‌ و آدمی‌ را از آن‌ گریزی‌ نیست‌. اما عبدالعزیز‌ را رأی‌ دیگریست‌. پس‌ تصمیم‌ می‌گیرد برای‌ ابطال‌ آنچه‌ برایش‌ در خواب‌ رقم‌ زده‌اند، شور و ولوله‌ای‌ عظیم‌ بپا كند و در یك‌ روز برای‌ هر سه‌ پسرش‌ زن‌ بگیرد.

جارچیان‌ مردم‌ را از تمامی‌ گوشه‌ و كنار منطقه‌ برای‌ شركت‌ در مراسم‌ عروسی‌ فرا می‌خوانند و خنیاگران‌ به‌ نواختن‌ و جوانان‌ به‌ پایكوبی‌ و دست‌ افشانی‌ می‌پردازند.

در همین‌ زمان‌ خبر مرگ‌ پسر ارشد خانواده‌ كه‌ به‌ قصد شكار به‌ كوه‌ رفته‌ و از بالای‌ صخره‌ای‌ سقوط‌ كرده‌ است‌ را به‌ عبدالعزیز می‌رسانند.

ریش‌ سفیدان‌ به‌ نزد عبدالعزیز رفته‌ و از او می‌خواهند كه‌ به‌ این‌ سور پایان‌ دهد و عزاداری‌ پیشه‌ كند. ولی‌ عبدالعزیز به‌ رأی‌ آنان‌ وقعی‌ نمی‌نهد و می‌گوید در این‌ باره‌ چیزی‌ نگویید تا مردم‌ خوش‌ باشند و دختران‌ و پسران‌ جوان‌ دلشكسته‌ نگردند.

باز دست‌ افشانی‌ و پایكوبی‌ گرم‌تر از قبل‌ ادامه‌ می‌یابد كه‌ این‌ بار عبدالعزیز را خبر می‌دهند كه‌ فرزند دومش‌ به‌ حجله‌ عروس‌ رفته‌ و ناكام‌ جان‌ سپرده‌ است‌. ولی‌ این‌ بار نیز عبدالعزیز گوش‌ بر توصیه‌های‌ بزرگان‌ طایفه‌ می‌بندد و معتقد است‌ كه‌ عروسی‌ باید ادامه‌ یابد.

خودش‌ نیز ملول‌ و دلشكسته‌ راهی‌ كوه‌ می‌شود تا برای‌ التیام‌ آلام‌ قلبش‌ به‌ شكار بپردازد، كه‌ ناگاه‌ در شكارگاه‌ چشمش‌ به‌ "بزی‌" فربه‌ و قرمز رنگ‌ می‌افتد– عبدالعزيز ريش بز و كلاه سه‌یده‌وان را اشتباه ميگيرد- . انگشت‌ بر ماشه‌ تفنگ‌ گذاشته‌ و شكار را هدف‌ قرار می‌دهد. و زمانی‌ كه‌ بر بالای‌ سر شكار می‌رود متعجب‌ می‌بیند شكاری‌ كه‌ در خون‌ خویش‌ می‌غلتد فرزند كوچكش‌ "سه‌یده‌وان" است‌ و او با دست‌های‌ خود او را كشته‌ است‌. اندوهگین‌ و ملول‌ بر جنازه‌ فرزند می‌نشیند و قسم‌ می‌خورد كه‌ دیگر با داسنی‌ها ننشیند و راه‌ دیاری‌ دیگر در پیش‌ گیرد.– در بعضی از روايات نيز آمده است كه عبدالعزيز بعد از اين واقعه خود را ميكشد و زندگی بدون پسرانش را نميخواهد.-

بیت‌ سه‌یده‌وان بدون‌ شك‌ داستان‌ تراژیك‌ زندگی‌ گروهی‌ از انسانهاست‌ كه‌ از دل‌ آئین‌ها و اسطوره‌ها بیرون‌ آمده‌ است‌ و به‌ نحوی‌ تمثیلی‌ بیانگر اندیشه‌های‌ اسطوره‌ای‌ كردها است‌.

"جی‌ اسكار براكت‌" در كتاب‌ تاریخ‌ تئاتر جهان‌، فصل‌ خاستگاه‌ آئینی‌ نمایش‌، چنین‌ می‌نویسد:
"داستانها و اسطوره‌ها معمولاً در اطراف‌ آئین‌ها به‌ وجود می‌آید تا آنها را توضیح‌ دهند و توصیف‌ كنند و یا به‌ صورت‌ آرمان‌ در آورند. این‌ اسطوره‌ها معمولاً تا حد زیادی‌ در داستانها تغییر ماهیت‌ داده‌اند، اسطوره‌ گاه‌ حاوی‌ نماینده‌، آن‌ نیروهای‌ فوق طبیعی‌ است‌ كه‌ از طریق‌ آئین‌ تقدیس‌ می‌شود یا قبیله‌ می‌كوشد از طریق‌ اجرای‌ آئین‌ آن‌ را تحت‌ تأثیر قرار دهد. لذا مجریان‌ آئین‌ با شركت‌ كنندگان‌ در مراسم‌ نقش‌ شخصیتهای‌ اساطیری‌ یا نیروهای‌ فوق طبیعی‌ را بازی‌ می‌كنند و این‌ اجرای‌ نقش‌ نشانه‌ یا آغاز پیدایش‌ یك‌ صحنه‌ی‌ دراماتیك‌ است‌."

سه‌یده‌وان یك‌ داستان‌ تراژیك‌ است‌ با قهرمانانی‌ تراژیك‌ - ميدانيم كه كلمه تراژدی از واژه يونانی "تراگوديا" به معنی آواز بز گرفته شده است و دليل اين نام گذاری هم برميگردد به مراسم مذهبی يونانيان در جشن بزرگداشت "ديونوسوس" كه بزی را در اين مراسم برای خدای شراب و باروری/ حاصلخيزی قربانی ميكردند. بعدها از دل همين مراسم تراژدی‌های يونانی پديد آمدند نكته قابل تامل در اين دو شباهت سرنوشت قهرمان تراژدی و بزی است كه در اين مراسم قربانی ميشد كه فرجام هردو قربانی شدن بود- چرا كه‌ قهرمان‌ این‌ داستان‌ همگی‌ از طبقه‌ بالا دست‌ جامعه‌اند و یا به‌ عبارتی‌ دیگر خدایگانی‌ در جسم‌ انسانی‌ اند.

[جێگای وێنه‌1]
"لوح يادبود ديونوسوس"

عزیز كوره‌ به‌ عنوان‌ رئیس‌ قبیله‌ و خداوند اراده‌ گر قوم‌ دارای‌ جایگاه‌ ویژه‌ای‌ است‌ و به‌ طبع‌ پسران‌ او نیز از این‌ امر مستثنی‌ نیستند.

شیوه‌ بیانی‌ داستان‌ و پایان‌ فاجعه‌آمیز آن‌ كه‌ با مرگ‌ قهرمان‌ در اثر یك‌ اشتباه‌ (هامارتیا) تراژیك‌ اتفاق می‌افتد، سرنوشت‌ این‌ كاراكترها را با سرنوشت‌ دیگر قهرمان‌ تراژدی‌ در داستانهای‌ دیگر پیوند می‌دهد.

n الف‌) "تحلیل‌ ساختاری‌ بیت‌ سه‌یده‌وان"

قهرمان‌ داستان‌ "عزیز كوره‌" خود به‌ عنوان‌ راوی‌ به‌ شرح‌ ماجرایی‌ می‌پردازد كه‌ شخصاً آغازگر آن‌ بوده‌ است‌ و از زبان‌ اول‌ شخص‌ به‌ نقل‌ داستان‌ می‌پردازد. از سویی‌ مثل‌ دانای‌ كل‌ از فراز و فرود فكری‌ و روحی‌ و همچنین‌ نهفته‌های‌ داستانی‌ نیز آگاه‌ است‌. این‌ آگاهی‌ از آنروست‌ كه‌ "عزیز كوره‌- راوی‌" داستان‌ را زمانی‌ تعریف‌ و تفسیر می‌كند كه‌ سه‌ بهار از شروع‌ اولین‌ حادثه‌(خواب‌ دیدن‌) می‌گذرد.- واقعه مربوط است به سه بهار متوالی به اين شرح:
1- بهار اول: عبدالعزيز خواب ميبيند و قصد تعبير آن را دارد( نقطه آغازين)
2- بهار دوم: ماجرای عروسی و فرجام آن(هسته اصلی و مركزی روايت)
3- بهار سوم: عبدالعزيز (راوی داستان) به تعريف ماجرا ها ميپردازد و تصميم نهايی را در مورد سرنوشت خويش(خودكشی) ميگيرد(نقطه پايانی- گره گشايی)-

زمان‌ با دو كاركرد (زمان‌ قدسی‌ و زمان‌ تاریخی‌) و ماورآءالطبیعه‌ بعنوان‌ آغازگر اتفاقات- ميرچا الياده در كتاب "اسطوره بازگشت ابدی" در مورد اين دو زمان مينويسد: موقعيت برتر انسان در جوامع كهن اين بود كه زمان را دارای مسيری دوار ميدانستند و به اين شكل آنرا فريب ميدادند. هستی انسان اوليه و بدوی برای اين بود كه اعمال كهن الگو را تكرار كند و به اين صورت همواره در يك حالت ثابت باقی بماند، زمان ممتد و تاريخي كشف انسان امروزی است كه از افق اعمال كهن الگويی جدا شده و نميتواند از وحشت تاريخ نجات يابد مگر با تمسك به خدا و از اين طريق مذهب انسان را وارد تاريخ ميكند ولی در عوض به او وعده يك زندگی بهتر در دنيايي ديگر "بهشت" را ميدهد - ‌، در سراسر داستان‌ حضور شخصیت‌ متافیزیكی‌، (خدا) هر لحظه‌ احساس‌ می‌شود و در حقیقت‌ تمام‌ وقایع‌ ثمره‌ تمردی‌ است‌ كه‌ قهرمان‌ از فرمان‌ و تقدیر الهی‌ انجام‌ می‌دهد و اراده‌ فردیش‌ را برتر از نیروی‌ جبر وتقدیر الهی‌ می‌داند.

نكته‌ای‌ دیگر كه‌ در بحث‌ ساختاری‌ داستان‌ اشاره‌ به‌ آن‌ ضروری‌ به‌ نظر می‌رسد بررسی‌ حوادث‌ داستانی‌ است‌. در این‌ روایت‌ حوادث‌ دارای‌ ترتیب‌ خاصی‌ است‌، شنونده‌ یا بطوركلی‌ مخاطب‌ زمانی‌ با وقایع‌ داستان‌ روبرو می‌شود كه‌ داستان‌ پایان‌ یافته‌ است‌ و از موخره‌ به‌ مقدمه‌ می‌رسیم‌.

قبلا اشاره‌ كردیم‌ كه‌ سه‌یده‌وان قصه‌ای‌ است‌ تراژیك‌ در مورد سرنوشت‌ قهرمانی‌ كه‌ با اراده‌ خویش‌ قصد مقابله‌ با سرنوشت‌ خویش‌ را دارد، عزیز كوره‌ خوابی‌ می‌بیند كه‌ خبر از اتفاقی‌ شوم‌ دارد كه‌ از طرف‌ خداوند برایش‌ رقم‌ زده‌ شده‌ است‌ و مسیر سرنوشت‌ او را تعیین‌ می‌كند، اما او با دانش‌ و آگاهی‌ در پی‌ چاره‌جویی‌ است‌ تا با تدبیر خویش‌ راهی‌ برای‌ گریز از این‌ سرنوشت‌ شوم‌ بیاید. از اینروست‌ كه‌ برای‌ مقابله‌ با شور بختی‌اش‌ تصیم‌ به‌ ایجاد شوری‌ عظیم‌ «مراسم‌ عروسی‌ پسرانش‌» می‌گیرد. این‌ قضیه‌ كه‌ به‌ عنوان‌ تم‌ اصلی‌ داستان‌ گاه‌ به‌ گاه‌ تكرار می‌شود بارها از زبان‌ خود راوی‌(عبدالعزیز) بیان‌ می‌شود.

براي نشان دادن الگوهای ارتباطی بين زمان فيزيكی و زمان روايی از متد زير كه مدلی است ابداعي توسط مولف استفاده ميكنيم . مثلا روايت سه‌يده‌وان در اين دسته بندی‌ها در فرمول شماره 5 قرار ميگيرد:

[جێگای وێنه‌2]

تم‌ سرنوشت‌ ستیزی‌، تمی‌ نیست‌ كه‌ ما برای‌ اولین‌ بار با آن‌ مواجه‌ شده‌ باشیم‌. این‌ تم‌ (سرنوشت‌ ستیزی‌) تقریبا در میان‌ تمام‌ اقوام‌ و ملل‌ و در زمان‌ به‌ طول‌ تاریخ‌ بشری‌ تمی‌ رایج‌ و تكرارپذیر بوده‌ است‌.

فردی‌ آگاهانه‌ به‌ مقابله‌ با سرنوشتی‌ می‌رود كه‌ از قبل‌ برایش‌ رقم‌ زده‌اند. (به‌ قول‌ عوام‌ سرنوشتی‌ كه‌ از روز اول‌ تولد بر پیشانی‌اش‌ نوشته‌ شده‌ است‌) و آدمی‌ را از آن‌ گریزی‌ نیست‌.- راوی: نميدانست كه تقدير الهی تدبير آدمی را باطل ميكند(نقل به مضمون)- در داستانهای‌ مشهوری‌ همچون‌ تراژدیهای‌ یونان‌ باستان‌ (سیزیف‌، پرومته‌، ادیپ‌ شهریار، الكترا و...) و همچنین‌ حماسه‌ ایرانی‌ (شاهنامه‌ فردوسی‌) ما با چنین‌ ماجرایی‌ سر و كار داریم‌، ولی‌ در آن‌ میان‌ سرنوشت‌ قهرمان‌ این‌ روایت‌ بطور خیلی‌ زیبایی‌ با سرنوشت‌ ادیپ‌ شهریار تطبیق‌ دارد.

ادیپ‌ شاه‌ می‌داند كه‌ روزی‌ ناچار خواهد شد پدر خویش‌ را به‌ قتل‌ آورد و با مادر خویش‌ هم‌ بستر شود و این‌ سرنوشتی‌ است‌ كه‌ خداوندگاران‌ برای‌ او رقم‌ زده‌اند و قهرمانان‌ را گریزی‌ از آن‌ نیست‌. ولی‌ ادیپ‌ با شناخت‌ دست‌ به‌ سرنوشت‌ ستیزی‌ می‌زند و برای‌ مقابله‌ با این‌ سرنوشت‌ راهی‌ دیاری‌ دیگر می‌گردد، ولی‌ عاقبت‌ پس‌ از تفوق بر پدر و به‌ قتل‌ آوردن‌ او در گذرگاهی‌ باریك‌ و حل‌ معمای‌ اسفنكس- موجودی اساطيری با سر انسان و بدن شير "ابوالهول" كه برای نابودی او ميبايست معمای مشهور او را جواب داد (اين چه موجودی است كه صبح با چهار پا/ ظهر با دو پا/ عصر با سه پا و شب از حركت باز ميماند؟ "انسان" - به‌ بستر زنای‌ بامادر می‌رود. در حقیقت‌ شكست‌ تراژیك‌ او را در این‌ پروسه‌ با كشف‌ این‌ حقایق‌ باز می‌یابیم‌. سرنوشت‌ ادیپ‌ كه‌ بعنوان‌ بزرگترین‌ قهرمان‌ سرنوشت‌ ستیز می‌توان‌ از او یاد كرد، با سرنوشت‌ عبدالعزیز قابل‌ تطبیق‌ است‌.

نكته‌ قابل‌ اشاره‌ در تطبیق‌ این‌ دو داستان‌ (سه‌یده‌وان و ادیپ‌ شهریار) سرنوشت‌ ستیزی‌ آگاهانه‌ این‌ دو قهرمان‌ است‌ و در این‌ مبارزه‌ نابرابر شكست‌ با پیروزی‌ مطرح‌ نیست‌.
چرا كه‌ این‌ مبارزه‌ای‌ است‌ برای‌ اثبات‌ خود نه‌ یك‌ زورآزمایی‌ حقیرانه‌، ماحصل‌ بحث‌ را می‌توان‌ در دو كلمه‌ «تقدیر» و «تقدیر ستیزی‌» خلاصه‌ كرد كه‌ ما از آنها بعنوان‌ تم‌ اصلی‌ داستان‌ یاد می‌كنیم‌.

قهرمان‌(عبدالعزیز) در این‌ روایت‌ درگیر كشمكشهای‌ فراوانی‌ است‌ كه‌ برای‌ ایجاز و خلاصه‌گویی‌ انواع‌ مختلف‌ این‌ كشمكش‌ها را بطور خلاصه‌ ميآوريم:

الف‌) فرد با خود: درگیریهای‌ حسی‌ و روانی‌ قهرمان‌- راوی‌
ب‌) فرد با ماوراءالطبیعه‌: جوهره‌ اصلی‌ روایت‌، "تم‌ اصلی‌ روایت".
ج‌) فرد با فرد: مقابله‌ و درگیری‌ با سه‌یده‌وان برای‌ قبولاندن‌ اراده‌ خویش‌ بر او.
د) فرد با جامعه‌: مقابله‌ او در برابر خواست‌ ریش‌ سفیدان‌ برای‌ تبدیل‌ سور به‌ سوگ‌ و پذیرش‌ تقدیر الهی‌(تعبیر خواب‌)
ه) فرد با طبیعت‌: مبارزه‌ عبدالعزیز برای‌ زایش‌ مجدد طبیعت‌."به تعبيری زود هنگام ماجرای محتوايی روايت اساسا برای نشان دادن همين كاركرد است".
و) جامعه‌ با جامعه‌: مبارزه‌ سیستم‌ پدر شاهی‌ با سیستم‌ مادر شاهی‌.

n ب‌) «تحلیل‌ كاركردی‌ بیت‌ سه‌یده‌وان»

«هر رمز جان‌ و تنی‌ دارد و هر خواب‌ واقعیتی‌»- O.Milouz-

آدمی‌ آموخته‌ است‌ كه‌ در باب‌ جهان‌ و واقعیتش‌ بیندیشد، اما جهانی‌ را كه‌ وی‌ در آن‌ می‌زید همانگونه‌ كه‌ حسش‌ می‌كند و از آن‌ قوت‌ می‌گیرد و تصاویرش‌ بر صفحه‌ روحش‌ انعكاس‌ می‌یابد درك‌ می‌كند. اما در این‌ میان‌ رمز چشمه‌ جوشانی‌ است‌ كه‌ از ورای‌ واقعیت‌های‌ ملموس‌ درك‌ عمیقتری‌ از پیچیده‌گی‌ درونی‌ اشیاء و روابط‌ درونی‌ آنها به‌ آدمی‌ می‌دهد. با این‌ مقدمه‌ ما نیز می‌كوشیم‌ پای‌ به‌ دنیای‌ پر رمز و راز روایت‌ سه‌یده‌وان بگذاریم‌:

روایت‌ سه‌یده‌وان با اشاره‌ به‌ خوابی‌ كه‌ عزیز كوره‌ دیده‌ است‌ شروع‌ می‌شود و در حقیقت‌ این‌ خواب‌ به‌ صورتی‌ سمبولیك‌ بیانگر كل‌ اتفاقاتی‌ است‌ كه‌ بر سر راه‌ قهرمان‌ قرار دارد. آنچه‌ عزیز كوره‌ در این‌ خواب‌ می‌بیند نمادی‌ است‌ كه‌ ریشه‌ در ناخودآگاه‌ او دارد چرا كه‌ خودآگاهی‌ همواره‌ صورت‌ نوعی‌- عبارت است از آنچه در در ناهشياری جمعي نهفته است و با عقده ها پيوند بسيار نزديكی دارد و مصالح و مواد ساختمان روحی آدمی است " Orchetype " - را به‌ صورت‌ نماد درك‌ می‌كند، یعنی‌ صورت‌ نوعی‌ در جامعه‌ تصویرهای‌ جمعی‌ كه‌ میان‌ همه‌ اقوام‌ مشترك‌ است‌ و در اعماق خروشان‌ هر روان‌ در جوشش‌ است‌ آشكار می‌گردد. از اینرو هر بار كه‌ صورت‌ نوعی‌ در جامعه‌ نماد آشكار می‌گردد، آدمی‌ خود را دستخوش‌ حالتی‌ شگفت‌ می‌بیند.

(((امروز سرم‌ به‌ درد است‌ و دل‌ عبدالعزیز كوره‌ داسنی‌ آشفته‌، اما من‌ امشب‌ خوابی‌ دیده‌ام‌ و می‌اندیشم‌ كه‌ آخر بهار است‌. می‌گشتم‌ در كوهساران و قله‌ها پی‌ علفی اما افسوس‌ كه‌ به‌ كف‌ نیاوردمش‌. ترا به‌ آن‌ خدای‌ كه‌ بالای‌ سر است‌، خدا شناسان، تعبیر خواب‌ من‌ بگوئید. می‌ترسم‌ فاجعه‌ای‌ بزرگ بر سرم‌ آید...)))

در كتاب تعبير خواب فرويد در ارتباط با اين نمادها در خواب آمده است: از كوه بالا رفتن: برتری جويی، اراده خود را بر ديگران تحميل كردن / قله كوه: بالاترين مرحله نزديكی انسان به خدا و به سر منزل رسيدن/ گياه درو كردن: بهره برداری از آنچه متعلق به انسان است يا به تعبيری كاميابی و سعادت.

با اشاره‌ به‌ این‌ تعابیر اینگونه‌ می‌توان‌ استنتاج‌ كرد كه‌ عبدالعزیز در خواب‌ حقیقتی‌ را كه‌ عنقریب‌ برایش ‌پيش مي آيد بصورت‌ سمبولیك‌ درك‌ می‌كند. او به‌ دنبال‌ برتری‌ جویی‌ خود به‌ عنوان‌ «توتم‌» و برای‌ مقابله‌ با سرنوشت‌ الهی‌ و خواست‌ مردم‌ قبیله‌اش‌ مبنی‌ بر تن‌ دادن‌ به‌ سرنوشت‌ دست‌ به‌ مبارزه‌ای‌ می‌زند‌ كه‌ دقیقا در خلاف‌ جهت‌ تقدیرش‌ است‌ ولی‌ ماحصل‌ ناكامی‌ و تفوق تقدیر بر اراده‌ شخصی‌ است‌.

از آنرو كه‌ مضمون‌ خواب‌ عبدالعزیز برای‌ تجدید حیات‌ و رستاخیر زمین‌ و بیداری‌ و نیروهای‌ خلاق روان‌ است‌ بهترین‌ شیوه‌ تعبیر آن‌ تمسك‌ به‌ اسلوب‌ پیشنهادی‌ یونگ‌ برای‌ تعبیر نمادی‌ آن‌ است‌.- يونگ همه مضامين افسانه‌ای و جهان بينی اقوام ابتدايی و مفاهيم مذهبی ملل مختلف را روشنگر نمونه‌های عام سلوك آدمی می‌داند و آنها را پندارهای اوليه نام گذاری ميكند و معتقد است كه همين تصاوير و پندارهای نمادين و تصوير سازی‌های ذهنی است كه جابجايی روز و شب را در قالب پيكار آدمی با اژدها تصوير ميكند. به طور كلی همين نيروها سازنده افسانه‌ها و حماسه‌های بشری‌اند.- چون‌ برخورد روان‌ با نمادهای‌ ناخودآگاه‌ موجب‌ شكسته‌ شدن‌ سدهایی‌ می‌شود كه‌ راه‌ را بر نیروهای‌ روانی‌ بسته‌اند و پس‌ از آشكار شدن‌ معنای‌ جمعی‌ نماد پرده‌ از معنای‌ شخصی‌ و فردی‌ آن‌ نیز گشوده‌ می‌شود.

دلواپسی‌ كه‌ عبدالعزیز گرفتار آن‌ است‌ ریشه‌ در یك‌ بینش‌ اسطوره‌ای‌ دارد، ترس‌ از اینكه‌ نیروهای‌ سودمندی‌ كه‌ وی‌ را(بعنوان‌ رئیس‌ طائفه‌) در برگرفته‌اند پایان‌ گیرند، می‌ترسد كه‌ خورشید در انقلابات‌ شتوی‌ به‌ طور نهایی‌ خاموش‌ گردد و ماه‌ وقتی‌ كه‌ گیاهان‌ ناپدید شدند دیگر بر نیاید.

در برابر هر تجلی‌ نیرو دچار همان‌ تشویش‌ میشود و با خود می‌گوید كه‌ آن‌ نیرو و قدرت‌ ناپایدار است‌ و بیم‌ آن‌ می‌رود كه‌ پایان‌ یابد. این‌ اضطرابات‌ و نگرانیها خاصه‌ در قبال‌ تجلیات‌ نوبتی‌ «مثل‌ رویش‌ مجدد نباتات‌» كه‌ دارای‌ وزن‌ و آهنگی‌ توام‌ با خاموشی‌ است‌ «مرگ‌ زمین‌ در زمستان‌» دردناكتر است‌.

با توجه‌ به‌ این‌ نكته‌ كه‌ فصلی‌ كه‌ عبدالعزیز در آن‌ خواب‌ می‌بیند بهار است‌ و بیم‌ او دست‌ نیافتن‌ به‌ گیاه‌ و نباتات‌ است‌ پس‌ مسیر كلی‌ تلاش‌ او برقراری‌ این‌ تعادل‌ دائمی‌ طبیعت‌ در زایش‌ و دوباره‌ شدن‌ است‌.

نباید فراموش‌ كرد كه‌ در طول‌ تاریخ‌ و در ادراك‌ بدوی‌ انسانهای‌ نامتمدن‌ كلید زایش‌ مجدد طبیعت‌ اهدای‌ قربانی‌ است‌- بصورت نمونه اسطوره اوزيريس در مصر و نيز جشنهای ديونوسوسی يونانيان كه همراه با شادی و مراسم سرودخوانی "ديترامپ" و دست افشانی بوده است.- و در حقیقت‌ شادیی‌ كه‌ عبدالعزیز در خلال‌ مراسم‌ عروسی‌ پسرانش‌ می‌آفریند بطور سمبلیك‌ شادی‌ مراسم‌ قربانی‌ و فرزندانی‌ كه‌ یكی‌ پس‌ از دیگری‌ به‌ آغوش‌ مرگ‌ می‌روند قربانیان‌ بی‌گناه‌ این‌ پروسه‌ حاصلخیزی‌ هستند. معنای‌ این‌ قربانیهای‌ انسانی‌ را باید در نظریه‌ كهن‌ احیای‌ نوبه‌ به‌ نوبه‌ قوای‌ قدسی‌ جست‌.

«میرچا الیاده‌» در فصل‌ «برزیگری‌ و قربانی‌» از كتاب‌ «رساله‌ای‌ در تاریخ‌ ادیان‌» چنین‌ می‌نویسد:
«اسطوره‌ آفرینش‌ كیهان‌ مختص‌ مرگ‌ آئینی‌ «مرگ‌ خشونت‌ بار، قتل‌» هیولایی‌ آغازین‌ است‌ كه‌ از پیكرش‌ جهانها پدید آمده‌ و گیاهان‌ روئیده‌اند خاصه‌ پیدایش‌ نباتات‌ و غلات‌ كه‌ با چنین‌ قربانیی‌ ارتباط‌ فراوان‌ دارند. گیاهان‌ و گندم‌ و مو و... از خون‌ و گوشت‌ مخلوقی‌ اساطیری‌ كه‌ بر وفق‌ آئین‌ در ازل‌ قربانی‌ شده‌ است‌ جوانه‌ می‌زند و می‌روید. در واقع‌ قربانی‌ كردن‌ موجود انسانی‌ به‌ خاطر تجدید حیات‌ نیرویی‌ است‌ كه‌ در درو(یا به‌ هنگام‌ درو) متجلی‌ می‌شود، و در حكم‌ تجدید كار آفرینش‌ است‌ كه‌ قبلا به‌ بذر و دانه‌ حیات‌ بخشیده‌ است‌ و پیكر تكه‌ تكه‌ شده‌ انسانی‌ با پیكر موجود اساطیری‌ آغازین‌(كه‌ در پی‌ تكه‌ تكه‌ شدن‌ آئینش‌ بذر و دانه‌ بوجود آمده‌) مقارن‌ می‌گردد.

در این‌ میان‌ می‌توان‌ به‌ ارتباط‌ سمبولیك‌ احیای‌ مجدد طبیعت‌(خواب‌ عبدالعزیز) و زن‌ گرفتن‌ برای‌ پسرانش‌ نیز اشاره‌ كرد. «زمین‌» و «زن‌» به‌ عنوان‌ دو نیروی‌ زاینده‌ و سمبل‌های‌ باروری‌ از یك‌ سو و دو مولفه‌ «گیاه‌» و «پسران‌» بعنوان‌ عوامل‌ بارور كننده‌.- زمينی كه ازآن گياهی نميرويد= پسرانی كه زن نميگيرند.-

با این‌ قیاس‌ می‌توان‌ ارتباط‌ دیگری‌ نیز بین‌ قربانی‌ شدن‌ پسران‌ برای‌ احیاء مجدد زمین‌ و رویش‌ گیاهان‌ يافت.

عبدالعزیز هنگامی‌ كه‌ به‌ قصد شكار راهی‌ شكارگاه‌ می‌شود تصویری دفرمه‌ از فرزندش‌ را با‌ شكل‌ یك‌ «بز» جایگزین‌ می‌كند و در این‌ تطبیق‌ تخیلی‌، ریشه‌های‌ كلاه‌ سه‌یده‌وان را به‌ جای‌ ریش‌ بز كوهی‌ اشتباه‌ می‌گیرد و او را به‌ ضرب‌ گلوله‌ای‌ از پای‌ درمی‌آورد.

وجود سمبولیك‌ حیوانی‌ همچون‌ «بز كوهی‌» در این‌ روایت‌ دو كاركرد ویژه‌ دارد:
الف‌) اشاره‌ به‌ سرنوشت‌ سه‌یده‌وان كه‌ مانند یك‌ قهرمان‌ تراژیك‌- اشاره به معنی واژه "تراگوديا" كه در هر حال فرجام تمامی قهرمانان تراژدی مرگ است. - قربانی‌ آرمان‌ خویش‌ می‌گردد.

ب‌) اشاره‌ به‌ ارتباط‌ سمبولیك‌ بز با مراسم‌ قربانی‌.- در اين ارتباط در فصل بعد به تفصيل سخن خواهيم گفت-

پس‌ اشاره‌ به‌ تصویری‌ كه‌ عبدالعزیز از فرزند خویش‌ بعنوان‌ یك‌ «بزكوهی‌» دارد، نمی‌تواند یك‌ تشبیه‌ ساده‌ و اتفاقی‌ باشد، آنهم‌ زمانی‌ كه‌ بستری‌ همچون‌ مراسم‌ عروسی‌ از قبل‌ بعنوان‌ فضای‌ حاكم‌ بر ماجرا بوجود آمده‌ است‌.- تقريبا تمامی مراسم و اعياد كردها توام با رقص و دست افشاني بوده وهنوز هم هست. مثلا جشنهای شروع سال نو "نوروز" و يا مراسم مربوط به برزيگری همچون كاشت/ برداشت و خرمن كوبی. در اين روايت به دست افشانی مختلط پسران و دختران اشاره ميشود كه ميتواند تمثيلی از تركيب منظم نيروهای مثبت "نر- مرد" و منفی "ماده- زن" باشد كه در تفكر تائويئست‌های چين و ژاپن هم وجود دارد. ميدانيم كه كردها بصورت مختلط تقريبا يك در ميان زن و مرد و بخصوص به شكل دايره وار ميرقصند كه ميتواند سمبلی از تواتر طبيعی فصلها و ايام باشد. نيز ميتوان ترس سمبوليك عبدالعزيز را از به هم زدن اين مراسم همان ترسش از برهم زدن نظم طبيعی در چرحه زايش مجدد طبيعت تفسير كرد.-

[جێگای وێنه‌3]

راوی‌ پس‌ از بیان‌ مرگ‌ اندوهناك‌ سه‌یده‌وان بدست‌ پدر در مورد تغییراتی‌ كه‌ در طبیعت‌ رخ‌ می‌دهد، صحبت‌ می‌كند و به‌ سرازیر شدن‌ مجدد آب‌ كوهساران‌، سبز شدن‌ مجدد طبیعت‌ و سر ازخاك‌ درآوردن‌ گلهای‌ سرخ‌ اشاره‌ می‌كند.- اشاره به رنگ سرخ در جای جای اين روايت اشاره‌ای است نمادين به اسطوره زايش و قربانی شدن- در اسطوره‌های ايرانی نيز مشابهت‌هايی و جود دارد، از جمله مراسم "سياوشون" كه در ايران باستان و در بخارا اجرا ميشده مراسمی بوده تقريبا مشابه مراسم ديونوسوس يونان كه در آن برای بزرگداشت ياد سياوش قهرمان اسطوره‌ای ايرانی كه به ناحق كشته ميشود برگزار ميشد- شايد اصل اين مراسم هم برگردد به يونان و سلطه 200 ساله يونانيان بر ايران- در هر حال از خون سرخ سياوش گياهی ميرويد كه به "مهرگياه" يا گياه زندگی معروف است. حاجی فيروز امروزه كه در روزهای آغازين سال و در فصل بهار می‌آيد نمادی از همان مراسم سوگ سياوش است كه صورتش را سياه ميكند(نمادی از زمين) پيراهنی سرخ ميپوشد(نمادي از خون سياوش) و دايره ميزند و شعر خوان ميرقصد ( نمادی خلاصه شده از مراسم اصلی).-

n ج) «اسطوره‌ فرزندكشی‌ و بررسی‌ جایگاه‌ آن‌ در بیت‌ سه‌یده‌وان»

- ادیپ‌ برای‌ ارضاء عقده‌ جنسی‌ خویش‌(طبق‌ تحلیل‌ فروید) و رسیدن‌ به‌ مادر قصد از میان‌ برداشتن‌ پدر می‌كند و او را كه‌ به‌ صورت‌ رهگذری‌ ناشناس‌ ظاهر می‌شود به‌ قتل‌ می‌رساند.(پدركشی‌)

- هابیل‌ برادرش‌ قابیل‌ را برای‌ رسیدن‌ به‌ خواهرش‌ از پای‌ درمی‌آورد.(برادر كشی‌) و...

با بررسی‌ مختصری‌ در اسطوره‌ها و افسانه‌ها گونه‌های‌ مختلفی‌ از برادركشی‌، پدركشی‌ و... می‌توان‌ یافت‌ ولی‌ بدون‌ شك‌ اسطوره‌ای‌ همچون‌ «اسطوره‌ فرزندكشی‌» را كمتر می‌توان‌ سراغ‌ گرفت‌. نمونه‌ بارز این‌ درگیری‌ را در ادبیات‌ حماسی‌ ایران‌ و در شاهنامه‌ فردوسی‌ مشاهده‌ می‌كنیم‌.(كشتن‌ رستم‌، سهراب‌ را). رستم‌ در یك‌ پیكار نابرابر علیرغم‌ میل‌ باطنی‌ خویش‌ و نادانسته‌ فرزند خویش‌(سهراب‌) را به‌ قتل‌ می‌رساند و زمانی‌ بر این‌ امر واقف‌ می‌شود كه‌ دیگر زمان‌ از دست‌ رفته‌ و نوش‌ داروی‌ بعد از مرگ‌ علاج‌ كننده‌ نخواهد بود. آنچه‌ می‌ماند ندامت‌ است‌ و پشیمانی‌.- در ارتباط با اهداف اصلی كشته شدن سهراب بدست رستم تفاسير مختلف و گاه متناقضی وجود دارد كه گاها آنرا ناآگاهانه نميدانند و تعمدی در آن ميبينند، البته بدليل گستردگی بحث از وارد شدن به اين مقال معذورم-

دقیقا همین‌ اتفاق برای سه‌یده‌وان نیز تكرار می‌شود و مبارزه‌ای‌ نابرابر- دست خالی در برابر اسلحه- بین‌ پدر و پسر درمی‌گیرد كه‌ منجر به‌ قتل‌ فرزند می‌شود.

بدون‌ شك‌ اسطوره‌ فرزندكشی‌ یكی‌ از دراماتیك‌ترین‌ اسطوره‌ها و در عین‌ حال‌ دردناكترین‌ آنهاست‌. به‌ یاد آوریم‌ جریان‌ قتل‌ فرزندان‌ (مده‌آ) بدست‌ خودش.- مده‌آ اثر جاودانه اوريپيد تراژدی نويس شهير يونانی- كه قصد مده‌ در این‌ فرزندكشی‌ انتقام‌ از بی‌وفایی شوهرش‌ «جیسون‌» و از میان‌ برداشتن‌ رشته‌های‌ پیوند خود با "جیسون " كه همان فرزندانشان باشند و نيز اثبات‌ حقانیت‌ خویش‌ است‌.

كشتن‌ سهراب‌ بدست‌ رستم‌ نیز برای‌ دفاع‌ از قلمرو و سلك‌ پهلوانی‌ و در حقیقت‌ اثبات‌ حقانیت‌ خویش‌ است‌ و بدون‌ شك‌ انگیزه‌ عبدالعزیز نیز در كشتن‌ فرزند احقاق حق‌ و پافشاری‌ بر آرمان‌ فردی‌اش‌ است‌. اما منظور ما از «آرمان‌ فردی‌» عبدالعزیز چیست‌؟

عبدالعزیز برای‌ پسر ارشد خویش‌ زن‌ می‌گیرد ولی‌ چون‌ او به‌ وصال‌ نمیرسد زن‌ را به‌ دومین‌ پسر خویش‌ تزویج‌ می‌كند. او نیز ناكام‌ در حجله‌ عروسی‌ جان‌ می‌دهد و زمانی‌ كه‌ نوبت‌ به‌ سه‌یده‌وان می‌رسد، او در مقابل‌ خواست‌ پدر مقاومت‌ كرده‌ و از دستورش‌ سرپیچی‌ می‌كند و مسلما پادافره‌، این‌ تمرد و سركشی‌ مرگ‌ است‌. پس‌ عبدالعزیز بعنوان‌ «پدر- توتم‌» آگاهانه‌ و برای‌ اجرای‌ دستور اجتماعی‌ قبیله‌(عناد در مقابل‌ توتم‌ يعنی مرگ‌) به‌ قتل‌ می‌رسد.

سه‌یده‌وان حریم‌ «تابو»ها را می‌شكند و در مقابل‌ اراده‌، قبیله‌ محكوم‌ به‌ فنا است‌. شاید یكی‌ از دلایلی‌ كه‌ این‌ بیت‌ به‌ «سه‌ یده‌وان‌» مشهور است‌ در حالی‌ كه‌ قهرمان‌ اصلی‌ و پروتاگونیست‌ عبدالعزیز است‌ همین‌ تمرد آگاهانه‌ سه‌یده‌وان از دستور پدر باشد كه‌ در اینجا به‌ صورت‌ یك‌ نیروی‌ بازدارنده‌ «آنتاگونیست‌» ظهور می‌كند و ماجرا بصورت‌ یك‌ مبارزه‌ آشكار بین‌ پدر و فرزند درمی‌آید .

براي تحليل كلی روايت و كشف توانمنديهای روايت از جدول اكتانسيل استفاده ميكنيم.

[جێگای وێنه‌4]

ارتباطی‌ كه‌ بین‌ عبدالعزیز با افراد قبیله‌ و فرزندانش‌ وجود دارد یك‌ ارتباط‌ با مشخصه‌های‌ قدرتمندی‌(توتالیتری‌) است‌. هنگامی‌ كه‌ دیگران‌ او را از تصمیمش‌ برحذر می‌دارند. و او را از خطر عظیمی‌ می‌آگاهانند، او وقعی‌ نمی‌نهد و اراده‌ خویش‌ را حاكم‌ بر اراده‌ ایل‌ می‌داند، با اراده‌ خویش‌ فرزندانش‌ را زن‌ می‌دهد. پس رابطه او با فرزندان و جامعه زير دستش رابطه‌ای پدر سالارانه است كه اين دليلی برای اثبات يك ارتباط توتاليتری و زورمدارانه پدر شاهی- نقطه مقابل مادر شاهی كه آنهم ارتباطی توتاليتری است- ميباشد.

الف‌) اكثریت‌ با كاراكترهای‌ مرد است‌(تعدد مردها در مقابل‌ زن‌ها)
ب‌) عنصری‌ به‌ عنوان‌ مادر در داستان‌ وجود خارجی‌ ندارد و به‌ آن‌ اشاره‌ای‌ نمی‌شود.
ج‌) اراده‌ حاكم‌ عبدالعزیز بعنوان‌(پدر- توتم‌) در مقابل‌ كل‌ جامعه‌ موجود.

در تحلیلی‌ كه‌ می‌توان‌ در مورد انگیزه زن‌ گرفتن‌ عبدالعزیز برای‌ پسرانش‌ به‌ آن‌ اشاره‌ كرد نیز شاخص‌های‌ نظام‌ پدر شاهی‌ وجود دارد، به‌ این‌ صورت‌ كه‌ او با تحمیل‌ اراده‌ خویش‌ مبنی‌ بر ازدواج‌ پسران‌ در حقیقت‌ عقده‌های‌ آنیمایی‌- زن خيالی كه يونگ معتقد است در ضمير ناخودآگاه هر مردی وجود دارد، نقطه مقابل آن "آنيموس" يا مرد خيالی است برای زنان- خویش‌ را ارضاء می‌كند و با بهره‌گیری‌ از مكانیسم‌ جانشینی‌- در روانشناسی عبارت است از جانشين كردن يك عمل يا عادت كه جلو رشد يا تظاهر آن گرفته شده باشد با عادتی ديگر مثلا نياز يك كودك به مكيدن پستان مادر و بعدها جانشينی آن با عاداتی چون ناخن جويدن يا سيگار كشيدن- سعی‌ در ارضای‌ عقده‌های‌ روانی‌ خویش‌ بعنوان‌ «توتم‌» قبیله‌ دارد.

عبدالعزیز با ازدواج‌ فرزندانش‌ تشكیل‌ یك‌ مربع‌ ماندلایی‌ می‌دهد كه‌ خود در مركز آن‌ قرار دارد و هسته‌ اصلی‌ آن‌ قرار می‌گیرد، ولی‌ با این‌ تفاسیر عقده‌ جنسی‌ (آنیمایی‌) او برآورد نشده‌ ودلیل‌ آن‌ باكره‌ برگشتن‌ دختران‌ است‌.

مربع ماندلايی: مربع مشهور پيشنهادی يونگ كه معتقد است انسان برای نشان دادن تماميت يك چيز به تصوير چهار جنبه مختلف آن با يك مركزيت واحد ميپردازد. مثلا چهار فصل برای نشان دادن تماميت سال و يا چهار جهت جغرافيايی برای نشان دادن تماميت جهان و... ماندلاهای قرون وسطی هم شامل چهار وجه به مركزيت "مسيح" و چهار حواريش(متی- مرقص- يوحنا- لوقا) در اطرافش بود. تركيب شگفت انگيز مربع عبارت است از (3+ 1) مثلا يك زن برای سه پسر كه عبدالعزيز خود در مركز اين مربع قراردارد.

[جێگای وێنه‌5]

«قهرمان‌- راوی‌» در معرفی‌ خویش‌ لقب‌ «كور» را برای‌ خویش‌ انتخاب‌ كرده‌ و به‌ یك‌ نوع‌ باورپذیری‌ دست‌ می‌یابد. اشاره‌ راوی‌ به‌ ضعف‌ خویش‌ (كور بودن‌) را از دو جنبه‌ می‌توان‌ تحلیل‌ كرد:

الف‌- جنبه‌ تمثیلی‌: كور بودن‌ عبدالعزیز تمثیلی‌ است‌ از چشم‌ واقع‌ بینی‌ بر حقایق‌ بستن‌، چرا كه‌ عبدالعزیز خوب‌ می‌داند كه‌ او را یارای‌ مقابله‌ با تقدیر نیست‌، ولی‌ با این‌ وصف‌ به‌ مبارزه‌ برمی‌خیزد و بدون‌ بصیرت‌ راهی‌ را انتخاب‌ می‌كند كه‌ بدون‌ شك‌ فرجامی‌ جز شكست‌ و حرمان‌ ندارد.

یا به‌ عبارت‌ بهتر از كور بدون‌ خویش‌ بعنوان‌ دست‌ آویزی‌ رهایی‌ بخش‌ استفاده‌ می‌كند تا از بار ندامت‌ خویش‌ بكاهد، ندامت‌ از كرده خویش‌، ندامت‌ از قتل‌ فرزندان‌ و از همه‌ مهمتر قتل‌ آگاهانه‌ سه‌یده‌وان كه‌ تحقیقا با تفنگ‌ و از راه‌ «چشم‌» صورت‌ گرفته‌ است‌.

عبدالعزیز در حقیقت‌ چشم‌ حقیقت‌ بینی‌ بر واقعیت‌های‌ اجتماعی‌ كه‌ او حاكم‌ بر آن‌ است‌ نیز می‌بندد و مانند زندانبانی‌ كه‌ برای‌ مراقبت‌ از زندانی‌ خویش‌ مجبور به‌ زندانی‌ كردن‌ خویش‌ نیز شده‌ است‌ عمل‌ می‌كند.

به‌ عقیده‌ «اسپینوزا»- حكيم اصالت وجود گرای هلندی- انسان‌ وقتی‌ درمیان‌ مردم‌ است‌ آزادانه‌تر عمل‌ می‌كند، زیرا قوانینی‌ را می‌پذیرد، در حالی‌ كه‌ در تنهایی‌ خود را بدست‌ تمایلاتش‌ می‌سپارد. حال‌ عبدالعزیز بعنوان‌ «حاكم‌- قانونگذار» تمایلات‌ فردی‌ خویش‌ را بر اراده‌ جمع‌ غالب‌ می‌داند. جمع‌ به‌ او بصورت‌ یك‌ «تابو- پدر» می‌نگرد و آرامش‌ اجتماع‌ را در احكام‌ او به‌ عنوان‌ رئیس‌ قبیله‌ جستجو می‌كنند، مانند نیازی‌ كه‌ كودك‌ به‌ پدر دارد و در مقیاس‌ بزرگتر، نیازی‌ كه‌ اجتماع‌ به‌ خدا به‌ لحاظ‌ ترس‌ سمبولیكشان‌ از ماوراءالطبیعه‌ دارند. و این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ عبدالعزیز آگاهانه‌ به‌ جنگ‌ با این‌ ماوراءالطبیعه‌ می‌رود و چشم‌ بصیرت‌ بر نیاز جامعه‌ برای‌ تمسك‌ به‌ خدا می‌بندد.

ولتر نویسنده‌ فرانسوی‌ می‌گوید:«اگر خدا نبود مسلماً بشر او را خلق‌ می‌كرد.» و این‌ همان‌ نتیجه‌ اخلاقی‌ است‌ كه‌ برای‌ همه‌ ما در خاتمه‌ داستان‌ روشن‌ می‌شود.

ب‌- نظریه‌ روانكاوانه‌: به‌ نظر فروید و طرفداران‌ مكتب‌ روانكاری‌ راست‌ آئین‌ انسان‌ برای‌ رشد جسمی‌ و روانی‌ نیاز به‌ گذر از مراحل‌ مختلفی‌ دارد،آنچه‌ مسلم‌ است‌ این‌ است‌ كه‌ توقف‌ فرد در یكی‌ از این‌ مراحل‌ رشد روانی‌ و جسمی‌- فرويد آنرا به دو مرحله اصلی(عشق به خود و عشق به ديگری) تقسيم ميكند- سبب‌ بروز اختلالات‌ روانی‌ و بروز «نوروس»- بيماری روانی و عصبی كه بدليل توقف رشد آدمی در يكی از مراحل تكاملی‌اش پيش می‌آيد- می‌شود. دلیل‌ اشاره‌، گاه‌ به‌ گاه‌ عبدالعزیز بر كوری‌ خود را باید در همین‌ نكته‌ جستجو كرد، واكنش‌ عبدالعزیز به‌ این‌ نوروز یك‌ واكنش‌ تبدیلی‌ به‌ حساب‌ می‌آید- اشاره عبدالعزيز به كوربودنش نيز گونه‌ای جايگزينی يك علت جسمی برای جبران يك كمبود روحی است، حال آنكه همه ميدانيم كه عبدالعزيز اصلا كور نبوده بلكه اين توجيهی برای جبران خطايش در كشتن فرزندش و نيز به صورت تمثيلی چشم بصيرت را بر آگاهی‌ها و واقعيات بستن است.- كه‌ درآن‌ اختلالات‌ عصبی‌ انسان‌ به‌ صورت‌ عیب‌ جسمی‌(از جمله‌ كوری‌، كری‌ و لالی‌) بروز می‌كند.

n د) «تحلیل‌ روانكاوانه‌ی بیت‌ سه‌یده‌وان»

فروید فرایندهای‌ ذهنی‌ را به‌ طور نظری‌ از این‌ دیدگاه‌ می‌نگریست‌ كه‌ ذهن‌ از نظر مكان‌ نگاری‌ به‌ سه‌ حوزه‌ خودآگاه‌، نیمه‌ آگاه‌، ناخودآگاه‌ قابل‌ تقسیم‌ است‌. جدایی‌ اصلی‌ میان‌ خودآگاه‌ و ناخودآگاه‌ است‌. ناخودآگاه‌ شامل‌ امیال‌ سركوفته‌ است‌ و بنا بر این‌ نمی‌توان‌ آنها را با توجه‌ ارادی‌ به‌ حوزه‌ آگاهی‌ فراخواند.

از سوی‌ دیگر حوزه‌، نیمه‌ آگاه‌ مربوط‌ به‌ آن‌ دسته‌ از محتویات‌ ذهنی‌ است‌ كه‌ ما در هیچ‌ لحظه‌ خاصی‌ از آن‌ها آگاه‌ نیستیم‌، اما با توجه‌ ارادی‌ می‌توانیم‌ آنها را به‌ حوزه‌ آگاهی‌ فرا خوانیم‌.

فروید همچنین‌ دسته‌ بندی‌ جدیدی تحت عنوان نظريه ساختاری‌ پیشنهاد می‌كند كه‌ مورد نظر ما در تحلیل‌ بیت‌ سه‌یده‌وان است‌. بنا به‌ این‌ نظریه‌، ذهن‌ از سه‌ عنصر تشكیل‌ شده‌ است‌:

1- نهاد(Id): كه‌ مخزن‌ انگیزه‌هاست‌ و فرایندهایش‌ كاملاً ناخودآگاه‌ است‌.
2- من‌(خود Ego): كه‌ مكان‌ منطق‌ و عقل‌ سلیم‌، ادراك‌ جهان‌ بیرونی‌ است‌ و با این‌ حال‌ فرایندها و محتویاتش‌ عمدتا ناخودآگاه‌ است‌.
3- فرامن‌(فراخود Superego): كه‌ امكان‌ مشاهده‌ نفس‌ و نقد نفس‌ است‌ و فرآیندها و محتویاتش‌ تا حدی‌ خودآگاه‌، اما اكثرا ناخودآگاه‌ است‌.

حال‌ با این‌ معرفی‌ به‌ كار برد این‌ سه‌ عامل‌ در تحلیل‌ شخصیت‌ عبدالعزیز از دیدگاه‌ روانكاری‌ متن‌ كه‌ شیوه‌ای‌ از نقد نوین‌ است‌، می‌پردازیم‌:

اگر عبدالعزیز را به‌ عنوان‌ شخصیت‌ محوری‌ داستان‌ در نظر بگیریم‌ سه‌ فرزند او هر كدام‌ به‌ عنوان‌ یكی‌ از نیروهای‌ ذكر شده‌ فوق عمل‌ می‌كنند:

نه‌چیره‌وان‌: كه‌ مقهور طبیعت‌ شده‌ و بر اثر سقوط‌ از صخره‌ به‌ هنگام‌ شكار، جان‌ می‌دهد تحت‌ عنوان‌ «خود Ego» چون‌ سمبل‌ ادراك‌ جهان‌ بیرونی‌ است‌.

وه‌لكه‌وان: كه‌ بعلت‌ شرم‌ از مسایل‌ جنسی‌ و قبل‌ از آزاد شدن‌ نیروی‌ شهوی‌ خویش‌ حجله‌گیر میشود(نهاد Id) چون‌ سمبل‌ خوی‌ حیوانی‌ است‌.

سه‌یده‌وان: كه‌ به‌ دلیل‌ مخالفت‌ آگاهانه‌اش‌ بدست‌ پدر خویش‌ كشته‌ می‌شود. نیروی‌ آگاه‌ و ضد جریان‌ داستان‌، به‌ عنوان‌ «ابرمن‌ Superego» چون‌ سمبل‌ آگاهی‌ و نقد نفس‌ است‌.

در حقیقت‌ این‌ سه‌ فرزند به‌ عنوان‌ سه‌ نماد وجود عبدالعزیز عمل‌ می‌كنند- عدد 3 بعنوان يك عدد جادويی بارها در اين روايت مورد استفاده قرار گرفته شده که بدون شك كاركردی سمبوليك و رمزی دارد. "م. لوفر. دولاشو" در كتاب زبان رمزی قصه‌های پريوار به كاركرد اعداد اشاره ميكند و مينويسد روانكاوان با مطالعه روياها به اين يقين دست يافته اند كه عدد3 علامتی جسمی است و در قطبی ديگر تشكيل ثلاثه‌های عرفانی را ميدهد(پدر- پسر- روح القدوس) كه اين سه گانگی پايه و اساس خيلی از تفكرات مذهبی و آئين‌های قديمی مانند مهرپرستی است. عدد 3 را ميتوان 2+1 نيز دانست يعنی جفتی كه زاد و ولد ميكنند(باز هم اسطوره زايش)- كه‌ با جمع‌ شدن‌ هر سه‌ نیرو و فعال‌ شدن‌ یك‌ به‌ یك‌ آنها بر اثر مرگ‌ آنها عبدالعزیز به‌ شناخت‌ كامل‌ و حقیقی‌ دست‌ می‌یابد.

n هـ) "بررسی‌ شیوه‌ كار و تطبیق‌ روایتهای‌ مختلف‌ از بیت‌ سه‌یده‌وان"

آنچه‌ ذكر آن‌ در این‌ میان‌ ضروری‌ می‌نماید اشاره‌ به‌ اختلافهایی‌ است‌ كه‌ در روایتهای‌ گوناگون‌ از یك‌ بیت‌ بخصوص‌ وجود دارد. از آنجا كه‌ تمامی‌ این‌ "بیت‌ها" سینه‌ به‌ سینه‌ و از منطقه‌ای‌ به‌ منطقه‌ای‌ دیگر نقل‌ شده‌اند پس‌ وجود چنین‌ اختلافاتی‌ انكارناپذیر است‌، چرا كه‌ داستانها برای‌ تطبیق‌ با شرایط‌ محیطی‌ و زمانی‌ ناچار از تغییر(آدابته‌ شدن‌) هستند تا بتوانند مرز جغرافیایی‌، تاریخی‌، ملی‌ و مذهبی‌ و... را در نوردند.

در بیت‌ سه‌یده‌وان و روایت‌های‌ گوناگون‌ آن‌ نیز مانند سایر موارد با اختلافهایی‌ كوچك‌ و بزرگ‌ روبرو شدم‌، پاره‌ای‌ از این‌ تفاوت‌ها مربوط‌ به‌ تكنیك‌ فردی‌ بیت‌ خوان‌ بود كه‌ می‌توانستم‌ با گوش‌ دادن‌ به‌ داستانهای‌ دیگری‌ كه‌ می‌گوید، بخوبی‌ پی‌ ببرم‌ جملات‌ اضافی‌ مربوط‌ به‌ تكنیك‌ روایت‌، و جنبه‌ای‌ كاملا" شخصی‌ دارد.

پاره‌ای‌ دیگراز تفاوتها به‌ دلیل‌ یاری‌ نكردن‌ حافظه‌ بیت‌ خوان‌ است‌ كه‌ به‌ مرور زمان‌ بیت‌ها را از خاطر برده‌ و یا قسمتی‌ از یك‌ داستان‌ را به‌ داستان‌ دیگری‌ وارد كرده‌ و رنگ‌ می‌دهد.

دسته‌ دیگر این‌ اختلافها هم‌ مربوط‌ می‌شود به‌ مكان‌ یا زمانی‌ كه‌ بیت‌ خوان‌ در آن‌ شروع‌ به‌ بیت‌ خوانی‌ كرده‌ و با توجه‌ به‌ موقعیت‌ از خود چیزی‌ به‌ بیت‌ها (بدلیل‌ تطبیق‌ با شرایط‌) افزوده‌ یا كاسته‌ است‌.

حال‌ به‌ چند اختلاف‌ كلی‌ در بیت‌ سه‌یده‌وان از روایت‌های‌ موجود اشاره‌ میكنیم:

1. در مورد مرگ‌ "نچیروان‌" دو روایت‌ وجود دارد:
الف‌) دلیل‌ مرگ‌ او را سقوط‌ از صخره‌ به‌ هنگام‌ شكار ذكر می‌كنند.
ب‌) او نیز به‌ سرنوشتی‌ مشابه‌ سرنوشت‌ سه‌یده‌وان دچار می‌شود(یعنی‌ بدست‌ عبدالعزیز به‌ قتل‌ می‌رسد).

2. در مورد تعداد دخترانی‌ كه‌ عبدالعزیز برای‌ فرزندانش‌ می‌گیرد نیز دو روایت‌ موجود است‌:
الف‌) عبدالعزیز یك‌ زن‌ برای‌ پسر ارشدش‌ می‌گیرد ولی‌ بدلیل‌ مرگ‌ او زن‌ به‌ فرزند دوم‌ و سپس‌ فرزند سوم‌ می‌رسد.
ب‌) عبدالعزیز همزمان‌ برای‌ هر سه‌ پسرش‌، سه‌ زن‌ می‌گیرد.

3. در مورد سرنوشت‌ عبدالعزیز نیز دو روایت‌ وجود دارد:
الف‌) عبدالعزیز تصمیم‌ می‌گیرد كه‌ دیگر با قوم‌ داسنی‌ نشست‌ و برخاست‌ نداشته‌ باشد و راه‌ دیاری‌ دیگر در پیش‌ گیرد.
ب‌) عبدالعزیز خود را می‌كشد.